مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی
مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی

مکاتب فکری اصلی در روانشناسی

مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

The enjoyable life experience

مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی

مبانی روانشناسی

مکاتب فکری اصلی در روانشناسی

 

روانشناسی از طریق چندین مکتب فکری تأثیرگذار، از جمله ساختارگرایی، رفتارگرایی، روانشناسی شناختی، روانکاوی، انسانگرایی، گشتالت و کارکردگرایی، تکامل یافته است. هر یک از آنها بینش های منحصر به فردی در مورد ذهن و رفتار ارائه میدهد. روانشناسان امروزی اغلب به جای اینکه کاملاً با یک مکتب همسو شوند، از چندین مکتب الهام می گیرند.

ساختارگرایی: اولین مکتب فکری

مکتب فکری ساختارگرایی اولین مکتب روانشناسی بود که تحت تأثیر کار ویلهلم وونت در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت. این رویکرد که توسط شاگرد وونت، ادوارد تیچنر، معرفی شد، با هدف تجزیه و تحلیل ساختار ذهن انسان با تجزیه فرآیندهای ذهنی به اجزای اساسی آنها صورت گرفت.

وونت و پیروانش از درون نگری - روشی برای خودنگری و تأمل - برای بررسی احساسات، عواطف و ادراکات استفاده می کردند. آنها معتقد بودند که با مطالعه سیستماتیک این عناصر، می توانند ساختار زیربنایی هوشیاری را کشف کنند.

ساختارگرایان بر درک اجزای سازنده تجربیات ذهنی، مانند احساسات و افکار، و چگونگی ترکیب آنها برای تشکیل پدیده های روانشناختی پیچیده تر تمرکز کردند.

اگرچه ساختارگرایی تأثیر قابل توجهی بر توسعه روانشناسی به عنوان یک رشته علمی گذاشت، اما در نهایت جای خود را به مکاتب فکری دیگری مانند کارکردگرایی و رفتارگرایی داد که از اتکای آن به درون نگری ذهنی و عدم تأکید بر رفتار قابل مشاهده انتقاد می کردند.

با این وجود، ساختارگرایی زمینه را برای مطالعه سیستماتیک فرآیندهای ذهنی فراهم کرد و راه را برای روشها و نظریه های تحقیق روانشناختی آینده هموار ساخت.

کارکردگرایی: درک هدف رفتار

ویلیام جیمز مکتب کارکردگرایی در روانشناسی را معرفی کرد که تمرکز را از تحلیل صرف ساختار ذهن، آنطور که در ساختارگرایی دیده میشود، به بررسی چرایی وجود فرآیندها و رفتارهای ذهنی و چگونگی کمک آنها به افراد در سازگاری با محیطشان تغییر داد.

کارکردگرایان به جای تجزیه آگاهی به عناصر منفرد، بر جریان پیوسته تجربیات تأکید داشتند. آنها در پی درک این بودند که چگونه فرآیندهای ذهنی مختلف در زندگی روزمره به اهداف عملی خدمت می کنند. این رویکرد با هدف کشف کارکردهای انطباقی این فرآیندها، آنها را به بررسی موضوعاتی مانند توجه، حافظه، احساسات و حل مسئله سوق داد.

اگرچه رفتارگرایی سرانجام از نظر محبوبیت از کارکردگرایی برجسته تر شد، اما تأکید آن بر جنبه های عملی روانشناسی و عملکرد فرآیندهای ذهنی تأثیر ماندگاری بر این حوزه گذاشت.

امروزه، مفاهیم کارکردگرایی همچنان بر تحقیقات در حوزه هایی مانند روانشناسی شناختی و روانشناسی تکاملی تأثیر میگذارند و بر اهمیت پایدار آن در درک رفتار و شناخت انسان تأکید می کنند.

روانشناسی گشتالت: یک رویکرد جامع

مکتب فکری گشتالت در روانشناسی بر این تمرکز دارد که چگونه افراد جهان اطراف خود را به عنوان کل های سازمان یافته درک و تجربه می کنند، نه صرفاً مجموعه ای از اجزای منفرد. کلمه "گشتالت" از زبان آلمانی آمده و تقریباً به "کل" یا "الگو" ترجمه می شود.

روانشناسان گشتالت معتقدند که ادراکات ما چیزی بیش از مجموع اجزای آنها هستند و ذهن ما به طور طبیعی اطلاعات حسی را در الگوها و ساختارهای معنادار سازماندهی می کند.

یکی از اصول کلیدی روانشناسی گشتالت، ایده «ادراک شکل-زمینه» است. این اصل نشان میدهد که ما به طور طبیعی اشیاء را جدا از پس زمینه شان درک می کنیم. به عنوان مثال، وقتی به یک تصویر نگاه می کنیم، می توانیم به راحتی اشیاء اصلی (اشکال) را از پس زمینه (زمینه) تشخیص دهیم.

روانشناسان گشتالت همچنین اصول دیگری از ادراک، مانند نزدیکی، شباهت، بسته بودن و تداوم را مورد مطالعه قرار دادند که توصیف می کنند چگونه ما عناصر را برای تشکیل ادراکات معنادار گروه بندی می کنیم.

روانکاوی: کاوش در ذهن ناخودآگاه

مکتب فکری روانکاوی در روانشناسی توسط زیگموند فروید تأسیس شد، که معتقد بود افکار و خواسته های ناخودآگاه تأثیر زیادی بر رفتار انسان دارند. طبق نظریه روانکاوی، ذهن ما به سه بخش تقسیم میشود: خودآگاه، نیمه خودآگاه و ناخودآگاه. فروید اظهار داشت که بسیاری از رفتارهای ما توسط امیال و خواسته های ناخودآگاه هدایت می شود.

یکی از مفاهیم اصلی در مدل روانپویشی ذهن، ایده نهاد، خود و فراخود است. نهاد نمایانگر بخش اولیه و ناخودآگاه روان است. فراخود بخش اخلاقگرای ذهن است که برای کمال تلاش میکند. در نهایت، فروید معتقد بود که خود واسطه بین خواسته های نهاد، فراخود و دنیای واقعی است.

فروید همچنین اظهار داشت که شخصیت از طریق یک سری مراحل روانی-جنسی شکل میگیرد. هر مرحله با تمرکز متفاوتی بر لذت و تعارض مشخص می شود. حل این تعارضات در دوران کودکی، شخصیت بزرگسالی را شکل می دهد.

برای مثال، مرحله دهانی که در دوران نوزادی رخ میدهد، بر لذت بردن از مکیدن و جویدن متمرکز است و تعارضات در این مرحله ممکن است منجر به مشکلاتی مانند وابستگی یا پرخاشگری در مراحل بعدی زندگی شود.

روانکاوی، رویکرد درمانی که توسط فروید توسعه داده شد، با هدف آوردن تعارضات و امیال ناخودآگاه به آگاهی و هشباری از طریق تکنیکهایی مانند تداعی آزاد و تحلیل رویاها انجام می شود.

اگرچه ایده های فروید در روانشناسی بسیار تأثیرگذار بوده اند، اما مورد انتقاد و بحث نیز قرار گرفته اند، به ویژه در مورد تأکید آنها بر غرایز جنسی و پرخاشگری و فقدان شواهد تجربی برای تأیید برخی از ادعاهای او.

رفتارگرایی: تمرکز بر اقدامات قابل مشاهده

رفتارگرایی مکتبی در روانشناسی است که به جای افکار و احساسات درونی، بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز دارد. این مکتب معتقد است که رفتارها را میتوان مانند سایر پدیده های طبیعی، به صورت علمی مطالعه کرد.

رفتارگرایان معتقدند که اعمال ما تحت تأثیر محیط و تجربیات ما هستند، نه افکار درونی یا خواسته های ناخودآگاه.

یکی از چهره های کلیدی در رفتارگرایی، ایوان پاولوف بود که آزمایش های مشهوری با سگ ها انجام داد. او کشف کرد که میتوان سگها را طوری آموزش داد که یک محرک خنثی، مانند صدای زنگ، را با غذا مرتبط کنند. در نهایت، سگها حتی زمانی که غذایی وجود نداشت، تنها با شنیدن صدای زنگ، بزاق ترشح می کردند. این فرآیند که به عنوان شرطی سازی کلاسیک شناخته میشود، نشان داد که چگونه رفتارها میتوانند از طریق تداعیها آموخته شوند.

یکی دیگر از رفتارگرایان مهم، بی.اف. اسکینر بود که مفهوم شرطی سازی عامل را معرفی کرد. اسکینر معتقد بود که رفتارها میتوانند از طریق تقویت یا تنبیه شکل بگیرند.

برای مثال، اگر رفتاری با پاداشی مانند تحسین یا خوراکی دنبال شود، احتمال تکرار آن در آینده بیشتر است. از سوی دیگر، اگر رفتاری با پیامدی منفی مانند انتقاد یا محرومیت همراه باشد، احتمال تکرار مجدد آن کمتر است. کار اسکینر بر نقش پیامدها در شکلدهی رفتار تأکید داشت و اهمیت محیط را در تعیین نحوه عملکرد ما برجسته می کرد.

مکتب فکری رفتارگرایی با ارائه بینشهایی در مورد چگونگی یادگیری و تأثیر رفتارها، تأثیر قابل توجهی بر روانشناسی داشته است.

انسانگرایی: تأکید بر رشد و اراده آزاد

مکتب فکری انسانگرایی در روانشناسی بر درک و ارتقای رشد، پتانسیل و خودشکوفایی انسان تمرکز دارد. برخلاف سایر مکاتب فکری که بر رفتار، شناخت یا فرآیندهای ناخودآگاه تأکید دارند، روانشناسی انسانگرا بر تجربیات، احساسات و دیدگاه منحصر به فرد افراد تمرکز دارد.

یکی از مفاهیم کلیدی در روانشناسی انسانگرایانه، خودشکوفایی است، اصطلاحی که توسط روانشناس آبراهام مازلو ابداع شده است. خودشکوفایی به فرآیند تحقق پتانسیل کامل فرد و تبدیل شدن به بهترین نسخه از خود اشاره دارد.

روانشناسان انسانگرا معتقدند که همه افراد یک انگیزه ذاتی برای خودشکوفایی و رشد شخصی دارند.

یکی دیگر از جنبه های مهم روانشناسی انسانگرا، ایده خود و خودپنداره است. روانشناسان انسانگرا بر اهمیت خودآگاهی و خودشناسی در شکلدهی رفتار و تجربیات تأکید دارند. آنها معتقدند که افراد تلاش می کنند تا یک تصویر مثبت از خود را حفظ کنند و اعمال خود را با ارزشها و باورهای اصلی خود همسو کنند.

روانشناسی انسانگرایانه همچنین بر اهمیت اختیار و مسئولیت شخصی تأکید دارد. برخلاف سایر مکاتب فکری که ممکن است بر عوامل بیرونی یا محرکهای ناخودآگاه تأکید کنند، روانشناسی انسانگرایانه به شدت بر ظرفیت فرد برای انتخاب و کنترل زندگی خود تأکید دارد. این دیدگاه بر اهمیت استقلال شخصی و توانمندسازی در دستیابی به رشد و شکوفایی شخصی تأکید دارد.

روانشناسی انسانگرایانه به طور قابل توجهی بر حوزه های مختلف روانشناسی، از جمله درمان، آموزش و توسعه فردی، تأثیر گذاشته است. رویکردهای انسانگرایانه، مانند درمان مراجع محور کارل راجرز، بر همدلی، صداقت و توجه مثبت بی قید و شرط به عنوان اجزای اساسی فرآیند درمانی تأکید دارند.

روانشناسی شناختی: چگونه فکر میکنیم و یاد میگیریم

مکتب فکری شناختی در روانشناسی بر چگونگی تفکر، ادراک، به خاطر سپردن و حل مسائل توسط افراد تمرکز دارد. برخلاف رفتارگرایی که بر رفتارهای قابل مشاهده تأکید دارد، روانشناسی شناختی فرآیندهای ذهنی درونی مانند توجه، حافظه، زبان و حل مسئله را بررسی می کند. روانشناسان شناختی معتقدند که درک این فرآیندها برای درک رفتار انسان بسیار مهم است.

یکی از ایده های کلیدی در روانشناسی شناختی، مفهوم پردازش اطلاعات است. این دیدگاه، ذهن را به عنوان یک سیستم پردازش اطلاعات پیچیده مانند یک کامپیوتر در نظر می گیرد. طبق این دیدگاه، ما اطلاعات را از محیط خود دریافت می کنیم، آن را پردازش می کنیم و سپس پاسخی ارائه می دهیم.

روانشناسان شناختی نحوه رمزگذاری، ذخیره و بازیابی اطلاعات و همچنین نحوه تصمیم گیری و حل مسائل توسط آدمی را مطالعه می کنند.

یکی دیگر از جنبه های مهم روانشناسی شناختی، مطالعه طرحواره ها و بازنمایی های ذهنی است. طرحوارهها چارچوب های ذهنی هستند که به ما در سازماندهی و تفسیر اطلاعات کمک می کنند.

برای مثال، ممکن است ما برای یک «سگ» طرحواره ای داشته باشیم که شامل ویژگیهایی مانند چهار پا، پوست خز و پارس کردن باشد. این طرحواره ها بر نحوه درک و به خاطر سپردن اطلاعات و همچنین نحوه قضاوت و تصمیم گیری ما تأثیر می گذارند.

روانشناسی شناختی همچنین بر نقش شناخت در رفتار تأکید دارد. به عنوان مثال، محققان مطالعه کرده اند که چگونه افراد از میانبرهای ذهنی یا اکتشافات برای تصمیم گیری سریع استفاده می کنند و چگونه سوگیریهای شناختی و خطاهای تفکر میتواند منجر به رفتار غیرمنطقی شود. مکتب فکری شناختی در روانشناسی تأثیر عمیقی بر درک ما از تفکر و رفتار انسان گذاشته و بر زمینه هایی مانند آموزش، درمان و هوش مصنوعی تأثیر گذاشته است.

روانشناسی زیستی: مبانی زیستی رفتار و فرآیندهای ذهنی

روانشناسی زیستی، که با نام‌های زیست‌روان‌شناسی یا روانشناسی فیزیولوژیکی نیز شناخته می‌شود، مطالعه‌ی مبانی زیستی رفتار و فرآیندهای ذهنی است. این رشته به بررسی ارتباط بین مغز، سیستم عصبی، ژنتیک، هورمون‌ها و چگونگی تأثیر آنها بر افکار، احساسات و اعمال ما می‌پردازد. این رشته، مبانی فیزیولوژیکی رفتارها، از جمله ادراک، انگیزه، یادگیری، حافظه، احساسات و اختلالات روانی را بررسی می‌کند.

روانشناسی زیستی به ما کمک می‌کند تا رابطه پیچیده بین وضعیت جسمی و تجربیات ذهنی خود را درک کنیم. با مطالعه عوامل بیولوژیکی دخیل در اختلالات روانی، محققان می‌توانند درمان‌های مؤثرتری را توسعه دهند. درک اساس بیولوژیکی رفتار می‌تواند منجر به مداخلاتی شود که سلامت و رفاه را ارتقا می‌دهند. در اصل، روانشناسی زیستی به دنبال درک این است که چگونه زیست‌شناسی ما، شخصیت و نحوه رفتار ما را شکل می‌دهد.

حوزه‌های اصلی تمرکز:

علوم اعصاب: روانشناسان زیستی ساختار و عملکرد سیستم عصبی، از جمله مغز، نخاع و اعصاب محیطی را مطالعه می‌کنند.

ژنتیک: آنها نقش ژن‌ها را در شکل‌دهی رفتار و فرآیندهای ذهنی بررسی می‌کنند.

هورمون‌ها: تأثیر هورمون‌ها بر رفتارهای مختلف و حالات روانی، یکی دیگر از حوزه‌های مورد علاقه است.

روانشناسی تکاملی: درک چگونگی شکل‌گیری رفتار انسان توسط فرآیندهای بیولوژیکی و تکاملی.

علوم اعصاب رفتاری: این زیرشاخه به طور خاص بر مکانیسم‌های عصبی زیربنایی رفتار تمرکز دارد.

بطور خلاصه هفت مکتب فکری اصلی در روانشناسی عبارتند از:

ساختارگرایی: بر تجزیه فرآیندهای ذهنی به اجزای اساسی آنها برای درک ساختار ذهن تمرکز دارد. این رویکرد برای تحلیل احساسات، عواطف و ادراکات به دروننگری متکی است.

کارکردگرایی: بر کارکردهای انطباقی رفتار و فرآیندهای ذهنی در کمک به افراد برای بقا و شکوفایی در محیطهایشان تأکید دارد. این رویکرد چگونگی عملکرد ذهن برای تحقق هدف خود در زندگی روزمره را بررسی میکند.

روانشناسی گشتالت: ذهن را به عنوان کلهای سازمانیافته میبیند، نه مجموعهای از بخشهای مجزا. این روانشناسی بررسی میکند که چگونه سازماندهی عناصر حسی و اصول شکل-زمینه، شباهت و انسداد، ادراکات را شکل میدهند.

روانکاوی: روانکاوی که توسط زیگموند فروید توسعه داده شد، ذهن ناخودآگاه و چگونگی تأثیر تجربیات کودکی بر رفتار را بررسی میکند. این رویکرد بر نقش تعارضات و خواستههای ناخودآگاه در شکلگیری شخصیت و رفتار تأکید دارد.

رفتارگرایی: رفتارگرایی بر رفتارهای قابل مشاهده و آشکار و عوامل محیطی مؤثر بر آنها تمرکز دارد. این رویکرد بر یادگیری از طریق شرطی سازی و تقویت تأکید دارد و تا حد زیادی فرآیندهای ذهنی درونی را نادیده می گیرد.

انسانگرایی: بر خوبی ذاتی و پتانسیل رشد در افراد تأکید دارد. این رویکرد بر تجربیات شخصی، خودشکوفایی و اهمیت ادراک ذهنی در درک رفتار تمرکز دارد.

شناختگرایی: بر فرآیندهای ذهنی مانند تفکر، حافظه، ادراک و حل مسئله تمرکز دارد. این رویکرد بررسی میکند که افراد چگونه اطلاعات را پردازش میکنند، تصمیم میگیرند و با دنیای اطراف خود تعامل میکنند.

روانشناسی زیستی: به بررسی ارتباط بین مغز، سیستم عصبی، ژنتیک، هورمون‌ها و چگونگی تأثیر آنها بر افکار، احساسات و اعمال ما می‌پردازد.

این مکاتب فکری، دیدگاه های روانشناسی متفاوتی را نشان می دهند که هر کدام بینش های منحصر به فردی در مطالعه رفتار انسان و فرآیندهای ذهنی ارائه می دهند.

 

مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

The enjoyable life experience

مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران