مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی
مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی

روان‌شناسی مثبت¬گرا

 

روان‌شناسی مثبت گرا

 

چکیده

روان‌شناسی پس از جنگ جهانی دوم عمدتاً به علم درمان تبدیل شد و بر الگوی بیماری تکیه داشت. این تمرکزِ تقریباً انحصاری بر آسیب‌شناسی، مفهوم «فرد شکوفا» و «جامعهٔ پویا» را نادیده گرفت و این احتمال را کنار گذاشت که قوی‌ترین سلاح در زرادخانهٔ درمان، «ساختن توانمندی‌ها»ست. هدف روان‌شناسی مثبت، ایجاد تغییر در روان‌شناسی از دلمشغولیِ صرف به تعمیر بدترین جنبه‌های زندگی، به ساختن بهترین کیفیت‌های زندگی است. این نوشتار، مبانی، ضرورت و کاربردهای روان‌شناسی مثبت را در پیشگیری از اختلالات و در فرایند درمان تشریح می‌کند.

تولد روان‌شناسی مثبت از یک تجربهٔ شخصی

سلیگمن ماجرایی را تعریف می‌کند که در باغچهٔ خانه‌اش با دختر ۵ ساله‌اش نیکی رخ داد. وقتی او را به خاطر پرت کردن علف‌های هرز سرزنش کرد، نیکی به او گفت که از ۳ تا ۵ سالگی خیلی نق‌نقو بوده، اما خودش تصمیم گرفته دیگر نق نزند و از پدرش خواست که او هم بدخلقی را کنار بگذارد. این لحظه برای سلیگمن یک «روشن‌گری» بود: او فهمید که وظیفهٔ والدین فقط رفع نقص‌های کودک نیست، بلکه شناسایی و تقویت توانمندی‌های اوست.

سه مأموریت فراموش‌شدهٔ روان‌شناسی

سلیگمن یادآوری می‌کند که روان‌شناسی پیش از جنگ جهانی دوم سه مأموریت داشت:

·  درمان بیماری‌های روانی

·  پربارتر و رضایت‌بخش‌تر کردن زندگی همهٔ مردم

·  شناسایی و پرورش استعدادهای برتر

اما پس از جنگ، با تأسیس سازمان بازنشستگی کهنه‌سربازان (۱۹۴۶) و مؤسسهٔ ملی سلامت روان (۱۹۴۷) که بودجه را فقط به پژوهش‌های آسیب‌محور اختصاص می‌داد، دو مأموریت آخر تقریباً فراموش شد و روان‌شناسی به زیرشاخه‌ای از حرفه‌های سلامت بدل گشت.

پیشگیری مثبت به جای ترمیم آسیب

سلیگمن معتقد است الگوی بیماری هرگز به پیشگیری مؤثر نرسیده است. او ادعا می‌کند که پیشگیریِ واقعی، نه از طریق اصلاح ضعف‌ها، بلکه از طریق شناسایی و تقویت توانمندی‌های انسانی ممکن می‌شود. او به برنامهٔ «خوش‌بینی آموخته‌شده» اشاره می‌کند که در آن به افراد آموزش داده می‌شود افکار فاجعه‌آمیزِ درونی خود را تردیدانگاری(dispute) کنند. این روش، بروز افسردگی و اضطراب را تا حدود نصف کاهش داده است.

درمان مثبت: راز اثرگذاری روان‌درمانی

سلیگمن سه نکتهٔ عجیب را مطرح می‌کند:

·  مطالعات میدانی نشان می‌دهند روان‌درمانی مؤثرتر از آن چیزی است که مطالعات آزمایشگاهی نشان می‌دهند.

·  وقتی دو روش درمانیِ فعال با هم مقایسه می‌شوند، اختلافِ اختصاصیِ آنها بسیار ناچیز است.

·  اثر دارونما (placebo) در درمان‌ها بسیار زیاد است (حدود ۵۰٪ در افسردگی).

او توضیح می‌دهد که این امر نه به دلیل عوامل نامشخص (nonspecifics)، بلکه به دلیل «استراتژی‌های عمیق» است که همگی ریشه در روان‌شناسی مثبت دارند: ایجاد امید، بازگوییِ داستان زندگی، و ساختن توانمندی‌هایِ سپرگونه (مثل شجاعت، خوش‌بینی، پشتکار، مهارت بین‌فردی و ظرفیت لذت‌بردن). به باور او، روان‌درمانگرانِ ماهر، ناخودآگاه این کار را می‌کنند، اما در آموزش رسمی به آن توجه نمی‌شود.

چرا روان‌شناسی بر منفی‌ها متمرکز شد؟

سلیگمن دلایل مختلفی بیان می‌کند:

·  هیجانات منفی فوری‌تر و هشداردهنده‌ترند و ارزش تکاملی بیشتری برای بقا دارند.

·  فرهنگ‌ها در دوران جنگ، فقر و ناامنی، بیشتر به دفاع و کنترل آسیب می‌پردازند. اما در دوران ثروت و آرامش (مثل آتن باستان، فلورانس رنسانس و انگلستان ویکتوریایی)، به فضیلت و زیبایی روی می‌آورند. او معتقد است آمریکا (و به‌طور کلی جوامع غربی) اکنون در چنین موقعیت تاریخی‌ای قرار دارند و می‌توانند علمِ «زندگی ارزشمند» را بسازند.

پیش‌بینی برای قرن ۲۱

سلیگمن پیش‌بینی می‌کند که روان‌شناسی مثبت بتواند با استفاده از همان روش‌های علمیِ دقیق (سنجش، مطالعات طولی، آزمایش‌های کنترل‌شده) که برای شناخت بیماری‌ها به کار رفته، توانمندی‌های انسانی را نیز اندازه‌گیری، درک و تقویت کند. به‌گفتهٔ او، این کار هم به پیشگیری از بیماری‌های روانی کمک می‌کند و هم به ساختن جوامعی که صرفاً دوام نمی‌آورند، بلکه شکوفا می‌شوند.

نتیجه‌گیری

سلیگمن در این فصل نتیجه می‌گیرد که:

۱. روان‌شناسیِ سنتی با تمرکزِ افراطی بر بیماری، تصویری ناقص از انسان ارائه داده است.

۲. قوی‌ترین راهِ پیشگیری و درمان، نه ترمیم نقص‌ها، بلکه ساختن توانمندی‌های مثبت است.

۳. اثرگذاریِ بالای روان‌درمانی و اثرِ زیادِ دارونما، ریشه در استراتژی‌های مثبت‌نگرانه‌ای دارد که اغلب نادیده گرفته می‌شوند.

۴. روان‌شناسی مثبت، نه یک شاخهٔ جدید، بلکه بازگرداندنِ دو مأموریتِ فراموش‌شدهٔ روان‌شناسی است و می‌تواند در سایهٔ روش‌های علمیِ موجود، به فهم و ساختنِ زندگیِ شکوفا بپردازد.

نقد (تحلیل انتقادی)

نکات مثبت و نقاط قوت نوشتار:

·  دغدغهٔ اصلاحیِ جدی: سلیگمن به‌درستی به یک خلأ تاریخی در روان‌شناسی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که مدل بیماری، هرچند مفید، برای تصویر کامل از انسان کافی نیست.

·  استدلالِ مبتنی بر شواهد تا حدی: او به پژوهش‌های خود در زمینهٔ خوش‌بینی آموخته‌شده و اثر دارونما اشاره می‌کند و تلاش می‌کند ادعاهایش را با داده پشتیبانی کند.

·  کاربردی‌سازیِ مفهوم: او روان‌شناسی مثبت را فقط در سطح تئوری رها نمی‌کند و کاربرد آن را در پیشگیری و درمان نشان می‌دهد.

·  جذابیتِ روایی: شروع مقاله با داستان شخصیِ نیکی، به‌خوبی خواننده را درگیر می‌کند و پیام را ملموس می‌سازد.

نقدها و محدودیت‌ها:

۱تعمیم‌های تاریخیِ ساده‌انگارانه:

سلیگمن دوران آتن، فلورانس و انگلستان ویکتوریایی را نمونهٔ فرهنگ‌های «مثبت‌نگر» معرفی می‌کند، اما این جوامع نیز پر از جنگ، استثمار، نابرابری و تعصب بودند. نسبت دادنِ صرفِ رویکردِ مثبت به «ثروت و آرامش» بسیار کلی و غیردقیق است.

۲اغراق در مورد نو بودن:

سلیگمن خود اذعان دارد که روان‌شناسی مثبت پیشینهٔ دیرینی دارد (آلپورت، مازلو و...). اما او به‌درستی توضیح نمی‌دهد که چرا این پیشینیان نتوانستند جریان اصلیِ روان‌شناسی را تغییر دهند. صرفاً گفتن «به دلایل نامشخص» کافی نیست.

۳کم‌توجهی به عوامل ساختاری و اجتماعی:

او بیشتر بر توانمندی‌های فردی (مثل خوش‌بینی یا شجاعت) تأکید دارد و کمتر به تأثیر فقر، تبعیض، بی‌عدالتی ساختاری و آسیب‌های اجتماعیِ گسترده می‌پردازد. این رویکرد ممکن است باعث «سرزنشِ قربانی» شود؛ یعنی به فرد بگوید: اگر خوش‌بین نباشی، خودت مقصری.

۴تعریفِ مبهم از شکوفایی:

سلیگمن تعریف عملیاتیِ روشنی از «شکوفایی» یا «زندگیِ ارزشمند» ارائه نمی‌دهد. در حالی که برای سنجش علمی، چنین تعریفی ضروری است (هرچند در پژوهش‌های بعدی خودش به پنج مؤلفهٔ PERMA رسید).

۵نادیده‌گرفتنِ تفاوت‌های فرهنگی:

این مقاله با تکیه بر فرهنگِ غربیِ طبقهٔ متوسط نوشته شده و به این نکته نمی‌پردازد که در فرهنگ‌های جمع‌گرا یا در شرایطِ بحرانیِ مزمن، «ساختن توانمندی» ممکن است اولویتِ متفاوتی داشته باشد یا حتی معنای دیگری پیدا کند.

۶اثرگذاریِ درمانیِ اغراق‌آمیز:

سلیگمن ادعا می‌کند که «بیشترِ اثرِ روان‌درمانی» از استراتژی‌های مثبت است، اما خودش نیز تأکید می‌کند که تکنیک‌های اختصاصی (مثل رفتاردرمانی برای فوبیا یا درمان شناختی برای پانیک) اثربخشیِ مستقل دارند. نسبتِ دقیقِ این دو مؤلفه مشخص نیست و ممکن است او سهمِ «ساختن توانمندی» را بیش‌برآورد کرده باشد.

۷ضعف در نقدِ خودِ جنبش:

سلیگمن هیچ اشاره‌ای به خطراتِ احتمالیِ روان‌شناسی مثبت نمی‌کند، مثل:

·  تبدیل شدن به یک ایدئولوژیِ شادی‌اجباری

·  نادیده‌گرفتنِ هیجاناتِ منفیِ به‌جا و کارآمد (مثل خشمِ مفید در برابر بی‌عدالتی)

·  ایجادِ فشارِ روانی برای همیشه مثبت بودن

جمع‌بندیِ نقد:

این مقاله یک بیانیهٔ تأسیسیِ تأثیرگذار است که جهت‌گیریِ مهمی در روان‌شناسی ایجاد کرد و بسیاری از مفاهیم آن بعداً به پژوهش‌های گسترده‌ای انجامید. اما به‌عنوان یک متنِ بنیادین، بیشتر «شعارِ اصلاحی» دارد تا «نظریهٔ دقیق» و از برخی نادیده‌گرفتن‌های علمی و اجتماعی رنج می‌برد. با این حال، ارزش تاریخی و کاربردی آن غیرقابل‌انکار است.

مشخصات نوشتار

·  نویسنده: مارتین ای. پی. سلیگمن (Martin E. P. Seligman)

·  عنوان کامل: روان‌شناسی مثبت، پیشگیری مثبت و درمان مثبت

·  منبعHandbook of Positive Psychology  فصل اول، صفحات ۳ تا ۹

·  سال انتشار: حدود ۲۰۰۲ (همزمان با انتشار کتاب)

·  موضوع اصلی: معرفی جنبش روان‌شناسی مثبت، نقد رویکرد بیماری‌محور در روان‌شناسی، و ارائهٔ کاربردهای آن در پیشگیری و درمان