
استفاده از آثار هنری در فرایند درمان
فیلم، موسیقی، داستان
برای
دههها،
تصویر رایج از
جلسات
درمانی،
نشستن در اتاقی
آرام و گفتوگوی
رو در رو میان
درمانگر و
مراجع بوده
است. در این
فضای سنتی،
ابزار اصلی
درمانگر،
کلمه بود؛
کلماتی برای
کشف خاطرات،
مواجهه با ترسها
و بازسازی
باورها. اما
آیا درمان فقط
در چارچوب
کلمات محصور
میشود؟ آیا
انسان امروزی
که با انبوهی
از تصاویر،
صداها و
داستانهای
دیجیتال
احاطه شده،
نمیتواند از
همین مواد
آشنا برای
التیام روان
خود استفاده
کند؟
پژوهشهای
دو دههٔ اخیر،
به ویژه
کارهای
بنیادین روبین
(۲۰۰۸)
و سپس
کیافو و
همکاران (۲۰۲۲)،
نشان داده است
که فرهنگ عامه
– اعم از فیلم،
سریال،
موسیقی،
ادبیات و حتی
محتوای
اینترنتی – نه
تنها حاشیهای
برای فرار از
واقعیت نیست،
بلکه میتواند
به عنوان پلی
مستحکم میان
دنیای درونی
مراجع و فضای
درمانی عمل کند.
این مقاله با
هدف تبیین این
رویکرد نوین
نگاشته شده
است؛ رویکردی
که در آن، یک
آهنگ آشنا یا
یک صحنهٔ
سینمایی، به
اندازهٔ یک
تکنیک تخصصی،
قدرت تغییر و
رشد را در خود
دارد.
روبین
در مطالعهٔ
خود در سال ۲۰۰۸،
نقطهٔ عطفی در
نگاه به فرهنگ
عامه ایجاد
کرد. او نشان
داد که
نمادها،
تصاویر و
روایتهای
موجود در رسانههای
جمعی، صرفاً
محصولات
سرگرمی
نیستند، بلکه
بازتابهایی
از کهنالگوها،
کشمکشهای
انسانی و
آرزوهای
ناخودآگاه
جمعی به شمار
میروند. به
گفتهٔ او، یک
درمانگر ماهر
میتواند در
همان دقایق
ابتدایی
مصاحبهٔ
بالینی، از یک
ارجاع ساده به
یک فیلم محبوب
یا یک ترانهٔ
قدیمی
استفاده کند
تا یخِ ارتباط
را بشکند و مراجع
را به حوزهای
امن و آشنا
دعوت کند.
اما این
دعوت به چه
معناست؟ وقتی
یک نوجوان افسرده،
از شخصیت اصلی
یک مجموعهٔ
تلویزیونی سخن
میگوید که
احساس پوچی میکند،
در واقع دارد
از خودش حرف
میزند، اما
بدون ترس از
قضاوت. وقتی
یک زن
میانسال، بغضآلود
از یک آهنگ میگوید
که او را به
یاد کودکی میاندازد،
در واقع درِ
خاطرات سرکوبشده
را به روی
درمانگر میگشاید.
این همان نقطهای
است که روبین
از آن به
عنوان
«گنجاندن فوری
فرهنگ عامه در
فرایند درمان»
یاد میکند؛
یعنی
استفادهٔ آگاهانه
و هدفمند از
عناصر آشنا
برای عمیقتر
کردن کاوش
روانشناختی.
از منظر
مفهومی، این
رویکرد سه
کارکرد اساسی دارد:
۱. تسهیل
بیان احساسات
پیچیده: بسیاری
از مراجعان،
واژگان کافی
برای توصیف حالات
درونی خود را
ندارند یا از
بیان مستقیم آنها
شرم دارند.
اما وقتی شخصیتی
در فیلم، همان
احساس را
تجربه میکند،
مراجع به
راحتی میتواند
بگوید: «من
دقیقاً مثل او
هستم». این همذاتپنداری،
بار روانی را
کاهش داده و
مسیر گفتوگو
را هموار میکند.
۲. افزایش
خودآگاهی از
طریق بازتاب
بیرونی: انسان
معمولاً در
مواجهه با
خود، دچار
سوگیری و دفاعهای
روانی میشود.
اما وقتی همان
ویژگیها را
در یک داستان
یا شخصیت
سینمایی میبیند،
میتواند با
فاصلهای
ایمن به آنها
بنگرد. این
بازتاب
بیرونی، نوعی
آینهٔ
غیرمستقیم
است که بدون
تهدید، نقاط کور
شخصیت را روشن
میکند.
۳. گسترش
جعبهابزار
درمانگر: هر مراجعی
با کلمات و
مفاهیم
انتزاعی
ارتباط برقرار
نمیکند. برخی
از طریق
تصویر، برخی
از طریق صدا و
برخی از طریق
روایت، بهتر
یاد میگیرند
و تغییر میکنند.
بنابراین،
درمانگری که
با زبان
سینما، موسیقی
و ادبیات
آشناست، میتواند
برای طیف وسیعتری
از مراجعان،
مسیرهای
متنوعی برای
رشد ایجاد کند.
به
عبارت سادهتر،
فرهنگ عامه در
این رویکرد،
نه یک حواسپرتی،
بلکه یک داروی
کمکی است که
طعم تلخ خودکاوی
را شیرینتر
میکند و
مراجع را به
همکاری فعالتر
با درمانگر
تشویق مینماید.
اگر
رویکرد
روبین،
چارچوبی کلی
برای استفاده
از فرهنگ عامه
در درمان
ارائه داد،
پژوهش کیافو
و همکاران در
سال ۲۰۲۲، این
چارچوب را در
یکی از
حساسترین
حوزههای
بالینی – یعنی
حمایت از
بیماران
سرطانی – به
کار گرفت. این
پژوهشگران با
تمرکز بر زنان
مبتلا به
سرطان دستگاه
تناسلی، به
ارزیابی
اثربخشی
سینما به عنوان
«واسطهٔ
عاطفی»
پرداختند. اما
چرا سینما و
چرا در میان
بیماران
سرطانی؟
سرطان،
فراتر از یک
بیماری
جسمانی،
طوفانی روانی
است. ترس از
مرگ، نگرانی
از تغییرات
بدنی، احساس
از دست دادن
کنترل، انزوا
و افسردگی، تنها
بخشی از این
طوفان هستند.
بیماران اغلب
در بیان این
احساسات
درمانده میشوند؛
از یک سو، نمیخواهند
خانواده را
نگران کنند و
از سوی دیگر، کلمات
برای توصیف
عمق این رنج،
ناکافی به نظر
میرسند. در
این نقطه،
سینما وارد میشود.
نتایج
مطالعهٔ کیافو
نشان داد که
تماشای فیلمهایی
با موضوعات
مرتبط با
بیماری،
امید، تابآوری
یا حتی روایتهای
نمادین از
مبارزه و
پذیرش،
توانست به طور
معناداری
احساس
بهزیستی
روانی را در
این زنان
افزایش دهد.
اما چگونه؟
پاسخ در
سه مکانیسم
نهفته است:
الف) همذاتپنداری
و کاهش حس
تنهایی
یکی از
دردناکترین
تجربههای
بیماران
سرطانی، حس
«تنها بودن در
این مسیر» است.
وقتی آنها
شخصیتی را در
فیلم میبینند
که با همان
درمانها،
همان ترسها و
همان لحظات
ناامیدی دست و
پنجه نرم میکند،
ناگهان متوجه
میشوند که
قصهٔ آنها،
قصهٔ انسانهای
دیگری نیز
هست. این
تشخیص شباهت،
حس همبستگی و
همدلی را برمیانگیزد
و احساس انزوا
را کاهش میدهد.
ب) رهاسازی
هیجانی از
طریق فاصلهگیری
ایمن
صحبت
مستقیم
دربارهٔ ترس
از مرگ یا از
دست دادن عضو،
برای بسیاری
از بیماران
غیرممکن است.
اما وقتی همان
موضوع در قالب
یک صحنهٔ
سینمایی رخ میدهد،
بیمار میتواند
با خیال راحت
گریه کند،
بخندد یا
خشمگین شود،
زیرا این
واکنشها
معطوف به
داستان فیلم
است، نه به
خود بیمار.
این رهاسازی
(کاتارسیس)،
اثر تخلیهٔ
روانی دارد و
پس از آن،
بیمار احساس
سبکی و آمادگی
بیشتری برای
گفتوگو
دربارهٔ
احساسات
واقعی خود
پیدا میکند.
ج)
الگوسازی از
مسیرهای
طبیعی تغییر
در
سینمادرمانی،
درمانگر به
بیمار نمیگوید
که «باید
امیدوار باشی»
یا «باید این
احساس را کنار
بگذاری». در
عوض، فیلم
خودش به طور
غیرمستقیم
نشان میدهد
که چگونه
شخصیتها با
سختیها کنار
میآیند، میشکنند
و دوباره میسازند.
این الگوسازی
غیرمستقیم،
بسیار مؤثرتر
از توصیههای
مستقیم است،
زیرا بیمار
خودش به کشف
راهحلها میرسد
و این کشف
شخصی،
ماندگارتر و
اصیلتر
خواهد بود.
کیافو
این رویکرد را
با عنوان
«سینمادرمانی»
معرفی میکند
و آن را نه یک
هنر سرگرمی،
بلکه یک
مداخلهٔ روانشناختی
ساختاریافته
تعریف مینماید.
در
سینمادرمانی،
درمانگر با
دقت، فیلمی را
انتخاب میکند
که با مرحلهٔ
روانی بیمار
همخوانی
داشته باشد،
سپس پس از
تماشا، به
کاوش در واکنشها،
همذاتپنداریها
و برداشتهای
بیمار میپردازد.
حتی عناصر فنی
فیلم مانند
نورپردازی،
موسیقی متن و
زاویهٔ
دوربین نیز میتوانند
موضوع گفتوگوهای
عمیق قرار
گیرند و لایههای
پنهان روانی
را آشکار
سازند.
اگر دو
رویکرد فوق را
در کنار هم
قرار دهیم، یک
الگوی جامع و
منسجم پدیدار
میشود. در
این الگو،
فرهنگ عامه
(به روایت
روبین) به
عنوان منبعی
غنی برای
خودآگاهی و رشد
در نظر گرفته
میشود و
سینمادرمانی
(به روایت کیافو)
به عنوان یکی
از
کارآمدترین
شاخههای آن
در شرایط
بحرانی مانند
سرطان، به کار
گرفته میشود.
اما این الگو
چه پیامی برای
درمانگران و مراجعان
دارد؟
۱. درمان،
محدود به اتاق
مشاوره نیست: درمانگر
میتواند به
مراجع
پیشنهاد دهد
که در فاصلهٔ
بین جلسات،
فیلمی تماشا
کند، آهنگی
گوش دهد یا
داستانی
بخواند و سپس
دربارهٔ
تجربهٔ خود در
جلسهٔ بعد
صحبت کند. این
کار، فرایند
درمان را از
یک ساعت محدود
در هفته به یک
جریان مستمر
در زندگی
روزمره تبدیل
میکند.
۲. مراجع،
نقش فعالتری
پیدا میکند: در
این رویکرد،
مراجع صرفاً
گیرندهٔ
تفسیرهای
درمانگر
نیست؛ بلکه
خود به عنوان
یک «تماشاگر
آگاه»، به کشف
معانی و
ارتباطات
جدید میپردازد.
این عاملیت و
فعالبودن،
حس کنترل و
توانمندی را
در او تقویت
میکند که خود
عاملی شفابخش
است.
۳. درمانگر،
هنرمندانهتر
عمل میکند: درمانگری
که از فرهنگ
عامه استفاده
میکند، دیگر
یک متخصص خشک
و رسمی نیست؛
بلکه به نوعی
«راوی» یا
«همسفر» تبدیل
میشود که با
مراجع در
دنیای داستانها
و تصاویر
مشترک گشت میزند.
این همنشینی،
رابطهٔ
درمانی را گرمتر،
صمیمیتر و
اثربخشتر میسازد.
با این
حال، نباید
فراموش کرد که
استفاده از سینما،
موسیقی و
ادبیات در
درمان،
نیازمند تخصص
و ظرافت است.
انتخاب فیلم
نامناسب،
ارائهٔ تفسیرهای
تحمیلی یا
غفلت از واکنشهای
واقعی مراجع،
میتواند اثر
معکوس داشته
باشد.
بنابراین،
این رویکرد نه
یک راهکار
ساده، بلکه یک
هنر بالینی است
که به دانش،
تجربه و
حساسیت بالا
نیاز دارد.
انسان
امروز، در عصر
اشباع رسانهای،
هر روز با
صدها تصویر،
صدا و داستان
مواجه میشود.
آنچه در
رویکردهای
یادشده اهمیت
دارد، این
نگاه تحولآفرین
است که همین
مواد به ظاهر
پیشپاافتاده
میتوانند به
عمیقترین
لایههای
روان راه
یابند. روبین
به ما آموخت
که فرهنگ
عامه، آینهٔ
خودآگاهی است
و کیافو نشان
داد که در سختترین
شرایط مانند
سرطان، همین
آینه میتواند
التیامبخش
باشد.
سینمادرمانی
و استفاده از
رسانهها در
درمان، پاسخی
است به نیاز
دیرینهٔ رواندرمانی
برای خروج از
انحصار کلمات
و ورود به دنیای
چندحسی
تجربهٔ
انسانی. فیلمی
که گریه میآورد،
آهنگی که آرام
میکند،
داستانی که
امید میبخشد
– همه و همه، نه
تنها سرگرمی،
بلکه داروهایی
طبیعی در
اختیار
درمانگر
هوشمند هستند.
در
نهایت، شاید
بتوان گفت که
بهترین
درمانگر، کسی
نیست که
بیشترین
مفاهیم تخصصی
را بلد باشد،
بلکه کسی است
که بتواند از
هر آنچه در
فرهنگ و زندگی
روزمرهٔ
مراجع جریان
دارد، برای
باز کردن
مسیرهای جدید
رشد، بینش و
التیام
استفاده کند؛
مسیرهایی که
اگرچه تازهاند،
اما در ژرفای
قصهها،
نواها و
تصاویر آشنا،
همیشه منتظر
کشف شدن بودهاند.
منابع
|
Chieffo,
D. P. R., Lafuenti, L., Mastrilli, L., De Paola, R., & et al. (2022).
Medi-cinema: A pilot study on cinematherapy and cancer as a new psychological
approach on 30 gynecological oncological patients. Cancers, *14*(?), 1–12. Rubin,
L. C. (2008). Popular culture in counseling, psychotherapy, and play-based
interventions. Springer Publishing Company. Udko,
Z. (2026). Do you see what I see? How art can help rewrite the plot.
Psychology Today. |