مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی
مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی
اولین مربی شناختی در ایران
هوش
مفهوم و نظریههای هوش
اگرچه تعریف جهانی برای هوش وجود ندارد، اما ویژگیهای اصلی آن شامل موارد زیر است:
هوش را میتوان از چهار منظر مختلف در نظر گرفت که همگی با هم در تعامل هستند:
زیستشناختی (Biological): ارتباط دادن بخشهای مختلف مغز به عملکردهای فکری.
شناختی (Cognitive): علاوه بر دانش، شامل فراشناخت (دانش درباره و کنترل افکار خود فرد) نیز میشود.
انگیزشی (Motivational): میزان علاقه فرد به یادگیری و نشان دادن دانش خود که بر عملکرد تأثیر میگذارد.
رفتاری (Behavioral): آنچه فرد انجام میدهد
نظریههای هوش عمدتاً به دو دسته تقسیم میشوند:
نظریه عامل عمومی (General Factor Theory): هوش ترکیبی از یک توانایی کلی و جهانی (g) است.
نظریه چند عاملی (Multiple-Factor Theory): هوش از تواناییهای چندگانه، مرتبط اما متمایز تشکیل شده است.
رویکرد روانسنجی (Psychometric Approach): قدیمیترین و پرتحقیقترین رویکرد که از روشهای کمی (آماری) برای اندازهگیری عملکرد فکری استفاده میکند و بر مفهوم "عامل عمومی" (g) و "عامل خاص" تأکید دارد.
مدلهای پردازش اطلاعات (Information-Processing Models): تمرکز بر نحوه ارائه و دستکاری اطلاعات در ذهن، شبیه به نحوه کار کامپیوتر. (مانند پردازش همزمان و متوالی).
رویکرد تغییرپذیری شناختی (Cognitive Modifiability Approach): هوش را پویا و قابل تغییر میداند که از تعامل فرد با محیط ناشی میشود.
تورستون (Thurstone): با استفاده از تحلیل عاملی، بر وجود هفت توانایی اولیه تأکید کرد.
ثورندایک (Thorndike): هوش را به سه دسته تقسیم کرد: اجتماعی، عینی (مادیات) و انتزاعی.
گیلفورد (Guilford): مدل سه بعدی عقل را مطرح کرد که شامل محتوا، عملیات و محصول است و ۱۲۰ عامل ممکن را در نظر میگیرد.
استرنبرگ (Sternberg): نظریه سهبخشی (Triarchic Theory) شامل ابعاد تحلیلی، خلاقانه و عملی است.
گاردنر (Gardner): نظریه هوشهای چندگانه را مطرح کرد که شامل هوشهای زبانی، موسیقایی، منطقی-ریاضی، فضایی، بدنی-حرکتی، درونفردی، بینفردی، طبیعتگرایانه، معنوی و وجودی است.
کتل (Cattell) و هورن (Horn) - نظریه Gf-Gc: هوش را به دو نوع سیال (Fluid - Gf) (حل مسئله جدید) و متبلور (Crystallized - Gc) (دانش و تخصص کسب شده) تقسیم کردند و هورن آن را تا ۱۰ نوع گسترش داد.
کارول (Carroll): نظریه سه لایهای (Three-Stratum Theory) را پیشنهاد کرد که شامل تواناییهای خاص (لایه اول)، تواناییهای گسترده (لایه دوم، شامل Gf و Gc) و عامل عمومی g (لایه سوم) است
آزمونهای هوش بهطور سنتی برای ارزیابی کودکان هنگام بروز مشکل در مدرسه یا جامعه استفاده میشدند تا میزان ارتباط عوامل توانایی با مشکل ارجاع شده مشخص شود.
دلایل اصلی استفاده از این آزمونها در مدارس عبارتند از:
* ایجاد پروفایل قوتها و ضعفها و پیشبینی موفقیت تحصیلی (برخی مطالعات نشان میدهند که این آزمونها بهتر از هر معیار دیگری موفقیت تحصیلی را پیشبینی میکنند).
* تعیین صلاحیت یا پذیرش در برنامههای دانشآموزان با استعداد و تیزهوش.
* تشخیص معلولیتها و اختلالات یادگیری؛ نمرات هوش جزئی از معیارهای تعیین صلاحیت در این دستهبندیها هستند.
آزمونهای هوش صرفاً بر یادگیری مدرسه متمرکز نیستند. با این حال، برخی از آنها به دلیل اتکای بیش از حد به تواناییهای کلامی و یادگیری مدرسه مورد انتقاد قرار گرفتهاند.
بخشهای کلامی ممکن است شامل پاسخهای کلامی شفاهی یا نوشتاری باشد که نیاز به دستکاری اطلاعات در حافظه یا درک دستورالعملهای کلامی دارد.
بخشهای غیرکلامی شامل اشاره کردن، نقاشی یا علامت زدن است و برای افرادی که زبان اولشان انگلیسی نیست یا مشکلات شنوایی/زبانی دارند، مفیدتر است، زیرا نیازی به استفاده از زبان انگلیسی برای نشان دادن تواناییها نیست.
آلفرد بینه (Alfred Binet) که اولین آزمون را ساخت، هوش را بر اساس دشوارترین آیتمهایی که فرد میتوانست با موفقیت انجام دهد، تخمین میزد و مفهوم سن ذهنی (Mental Age) و ارتباط آن با سن تقویمی را مطرح کرد.
ضریب هوشی (IQ) در ابتدا نسبت عمر ذهنی به عمر تقویمی بود.
امروزه، نمرات IQ دیگر بر اساس نسبت (Ratio) نیستند و اغلب هنجار-مرجع (Norm-Referenced) هستند. یعنی نمره فرد در مقایسه با میانگین نمرات افراد همسن او در یک نمونه بزرگ (معمولاً ملی) تفسیر میشود.
استفاده از آزمونهای هوش برای تخمین توانایی قابل اعتماد است (Reliable) و روایی (Validity) دارد، اما باید مراقب تفسیر نادرست و سوءاستفاده بود. عوامل مهمی بر نمره آزمون تأثیر میگذارند، از جمله:
* زمینه فرد (فرهنگ، سطح انطباق با فرهنگ غالب، قومیت، مهارت زبانی، آموزش رسمی و غیررسمی).
* شخصیت، انگیزه، تأثیرات محیطی و خطاهای تصادفی.
تعدادی از آزمونهای رایج مورد استفاده در مدارس:
WISC-IV (مقیاس هوش وکسلر برای کودکان).
SB-V (مقیاس هوش استنفورد-بینه).
KABC-II (باتری ارزیابی کافمن برای کودکان).
UNIT (آزمون هوش کاملاً غیرکلامی).
* اغلب، آزمونهایی مانند وکسلر و استنفورد-بینه بیشترین کاربرد را در مدارس دارند.
* تأکید بر روی آزمونهای غیرکلامی افزایش یافته است.
* با این حال، استرنبرگ و گریگورنکو هشدار میدهند که هیچ آزمون یا روشی نمیتواند تمام جنبههای هوش را اندازهگیری کند.
* استفاده از آزمونهای IQ در تعیین نیازهای آموزش ویژه.
در یک بخش دو سویه، مزایا و معایب استفاده از این آزمونها مطرح شده است:
|
|
طرفداران |
مخالفان |
|
|
|
|
|
|
|
|
درک بهتر کودک و شناسایی دلایل عدم موفقیت. |
اطلاعات کمی برای برنامهریزی ارائه میدهند و تأثیر مداخلات را پیشبینی نمیکنند. |
|
|
|
افزودن یک مؤلفه عینی به فرآیندی که ذهنی است. |
استفاده از یک نمره واحد میتواند انتظارات را کاهش داده و نتایج را تغییر دهد. |
|
|
|
پیشبینی قابل اعتماد موفقیت تحصیلی. |
آزمونها هوش را به طور یکسان تعریف نمیکنند و نتایج بر اساس ابزار مورد استفاده متفاوت است. |
|
|
|
تسهیل ارتباط بین متخصصان مختلف در سراسر کشور. |
نتایج به طور مداوم تحلیل، تفسیر و در تصمیمگیری استفاده نمیشوند. |
|
مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
اولین مربی شناختی در ایران