
علوم اعصاب
چرا بدن شما از مغزتان باهوشتر است
بدن شما چیزهایی میداند که شما نمیدانید.
نکات کلیدی
بخش زیادی از دانش عملی ما به صورت ناخودآگاه از طریق یادگیری ضمنی به دست میآید.
بخشی از این یادگیری در مخچه و گانگلیونهای پایه مغز رخ میدهد.
اما شواهد فزایندهای نشان میدهد که یادگیری ناخودآگاه قابل توجهی در سلولهای بدن ما رخ میدهد.
چنین سلولهایی شامل سلولهای نخاع، گانگلیونهای محیطی، سیستم ایمنی و حتی ارگانیسمهای روده میشوند.
همه ما فیزیکدان آشپزخانه هستیم. از کجا یاد گرفتید که میتوانید با فشار دادن یک انگشت روی یک خرده نان، آن را از روی پیشخوان آشپزخانه بردارید، یا اینکه لیس زدن انگشتتان ورق زدن صفحات کتاب را آسانتر میکند، یا اینکه فوت کردن روی سوپ آن را خنک میکند؟
به احتمال زیاد، نمیتوانید به یاد بیاورید که کسی این چیزها را به شما گفته باشد، یا حتی اولین باری که خودتان آنها را کشف کردید. شما به نوعی - خب - آنها را میدانید. همانطور که میدانید:
خیس کردن یک پارچه، تمیز کردن شکر یا نمک ریخته شده را آسانتر میکند.
فلز در داخل خانه از چوب خنکتر است، اما در آفتاب داغتر است.
باز کردن در، هر چه از لولا دورتر باشد، آسانتر میشود.
قرار دادن وزن خود برای باز کردن در (مثلاً با شانه) آسانتر از استفاده از دست است.
لغزاندن جعبههای مقوایی سنگین روی کف چوبی آسانتر از بلند کردن و حمل جعبه است.
دویدن در سربالایی اگر به جلو خم شوید آسانتر است.
پوشاندن یک ظرف غذا باعث میشود که مدت زمان بیشتری دوام بیاورد.
هم زدن شکر در یک نوشیدنی باعث میشود شکر سریعتر حل شود.
برداشتن گامهای کوتاهتر روی یخ و خم کردن زانوها برای پایین آوردن مرکز ثقل، ایمنتر است.
ما در حال بحث در مورد روانشناسی هستیم، نه فیزیک، بنابراین توضیحات علمی این مثالهای «فیزیک عامیانه» را در یک ضمیمه قرار میدهم. دو سوال مرتبطتر با روانشناسی عبارتند از: ۱) این دانش فیزیک عملی را از کجا به دست آوردید؟ و ۲) چرا یاد نمیگیرید که آن را یاد گرفتهاید؟
جایی که چیزی را یاد گرفتید که نمیدانستید یاد گرفتهاید
دقیقاً به یاد نمیآورم که خواندن یا ریاضی یاد گرفته باشم، اما میدانم که این چیزها را در مدرسه جایی در این مسیر یاد گرفتم. خاطرات مبهمی از معلمان دارم که روی تخته سیاه مینوشتند، که بالای آنها حروف الفبا به همراه اعداد بود. یادم میآید که برای جمع، تفریق، ضرب، تقسیم، جبر و غیره امتحان میدادم، هرچند نمیدانستم کجا یا چه زمانی این امتحانها را دادم. اما حداقل به طور کلی میدانم که این دانش از کجا آمده است.
در مورد فیزیک عامیانه اینطور نیست. به نظر میرسد که آن دانش عملی همیشه با من بوده است، اگرچه اینطور نبود. من آن را از طریق تجربه مستقیم یا از طریق یادگیری تقلیدی، بدون اینکه متوجه شوم که در حال یادگیری هستم، در فرآیندی به نام "حافظه ضمنی" به دست آوردم.
معلوم میشود که برخلاف تصور رایج، ما برای یادگیری لازم نیست توجه کنیم. اگرچه توجه کانونی به طور قابل توجهی سرعت یادگیری ما را افزایش میدهد، اما نمونههای فیزیک عامیانه ثابت میکنند که این امر کاملاً ضروری نیست.
کودکان نوپا کاوشگران و آزمایشگران بدنامی هستند که به طور غریزی چیزهای زیادی را لمس میکنند، زیاد حرکت میکنند و چیزهای زیادی را در دهان خود میگذارند. بنابراین، بسیاری از خاطرات ضمنی مدتها قبل از اینکه مغز سیمکشی خود را تمام کند (حدود 25 سال) شکل میگیرند.
جالب است که تصور میشود ساختارهای ابتداییتر مغز مانند مخچه و عقدههای قاعدهای، که در اوایل نوزادی رشد میکنند، نقش مهمی در شکلگیری خاطرات ضمنی دارند، برخلاف هیپوکامپ و قشر مغز که کلید شکلگیری خاطرات آگاهانهی اخباری هستند. که توضیح میدهد چرا شما کسب دانش ضمنی را به خاطر نمیآورید: عقدههای قاعدهای و مخچه به صورت ناخودآگاه و سریع عمل میکنند.
نیاز به سرعت
برخی از دانشمندان علوم اعصاب معتقدند که یکی از دلایلی که خاطرات ضمنی به شدت مراکز حرکتی اولیه مانند مخچه و گانگلیونهای پایه را درگیر میکنند این است که دانش ضمنی - برخلاف دانش اخباری - اغلب نیاز به اقدام سریع دارد و مراکز حرکتی درگیر در حافظه ضمنی میتوانند باعث واکنش سریع و بدون فکر شوند.
جمله کلیشهای از فیلمهای جنگل را در نظر بگیرید: "اینجا ساکت است. خیلی ساکت است." این جمله کلیشهای به این معنی است که نبود صدا به معنای نزدیک بودن خطر است؛ و خطر نیاز به اقدام سریع دارد.
درست است، تعداد بسیار کمی از شما وارد جنگلهای خطرناک میشوید، اما اکثر شما به سرعت برمیگردید تا سکوت سریع پشت سرتان را بررسی کنید، زیرا یاد گرفتهاید که وقتی کسی از پشت به شما نزدیک میشود، سایه صوتی ایجاد میکند که صدای خیابان، مکالمه و سایر صداهای محیط را مسدود میکند. شما میتوانید از حافظه ضمنی خود حس کنید که چه زمانی سایههای صوتی شما را دنبال میکنند که یا با شما میمانند یا رشد میکنند (صدا را به طور مؤثرتری خفه میکنند). و کسی که از پشت به سرعت به شما نزدیک میشود قطعاً شایسته واکنش سریع است.
و آیا خوب نیست که قبل از تمیز کردن پیشخوان آشپزخانه، خوردن سوپ یا راه رفتن روی یخ، مجبور نباشید برای فکر کردن وقت بگذارید؟
ذخیره خاطرات در بدن
تحقیقات جدید نشان میدهد که مراکز حرکتی، مانند گانگلیونهای پایه و مخچه، ممکن است تنها مکانهایی نباشند که خاطرات ضمنی را در خود جای دادهاند و بر عملکرد سریع تأثیر میگذارند.
سیستم عصبی رودهای (روده) و شبکه عصبی قلب ما، تغییراتی را در فعالیت خود نشان میدهند که با تجربه تنظیم میشود، مشابه یادگیری، و از طریق مسیرهای حسی بینابینی (آگاهی از بدن) از روده و قلب، که از طریق عصب واگ و سایر مسیرها منتقل میشوند، در تصمیمگیری ناخودآگاه نقش دارند. نورونهای نخاع و سیستم عصبی محیطی (PNS) در خارج از روده و قلب نیز انعطافپذیری مشابه یادگیری را نشان میدهند که بر رفتارهای ناخودآگاه تأثیر میگذارد.
سیستم ایمنی بدن ما همچنین از قرار گرفتن در معرض عوامل بیماریزا یاد میگیرد: شواهد جمعآوریشده نشان میدهد که ما از طریق حس درونی و ارتباط مستقیم بین سیستم ایمنی و سیستم عصبی از طریق سیتوکینها و انتقالدهندههای عصبی، به طور ناخودآگاه از فعالیت ایمنی آگاه هستیم.
در نهایت، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ما به طور ناخودآگاه از انعطافپذیری در بیوم روده خود (تغییر در ترکیب و فعالیت میکروارگانیسمهای رودهای) آگاه هستیم، هم از طریق حس درونی و هم از طریق ارتباط واسطهای انتقالدهندههای عصبی از ارگانیسمهای روده به مغز.
در مجموع، تمام شواهد فوق قویاً نشان میدهد که تنها بخشی از آنچه ما "شهود" مینامیم در مغز ما وجود دارد و بخشهای قابل توجهی از آن - به معنای واقعی کلمه - در بدن ما ساکن است.
اما لازم نیست حرف من را بپذیرید: درست مانند برداشتن یک خرده نان با نوک انگشتان، شما به طور شهودی همه اینها را در قلب خود، اگر نه در روده خود، میدانید.