مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی
مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی
اولین مربی شناختی در ایران
عنوان اصلی
شخصیت
تعداد کمی از مردم کاملاً از خودشان راضی هستند. اکثر افراد معتقدند که فاقد برخی ویژگیهای ناملموس هستند که باعث «موفقیت اجتماعی» میشوند. در میان این ویژگیهای مطلوب، یکی از آنها به طور عامیانه «شخصیت» نامیده میشود.
برای روانشناسان، کلمه «شخصیت» چیزی بیش از یک ویژگی جذابیت است که باعث میشود در مورد دارنده آن بگوییم: «او با شخصیت است». شخصیت یک فرد از تمام ویژگیهای او تشکیل شده است. این ویژگیها یا صفات شخصیتی، از رفتار او انتزاع میشوند.
انواع ویژگیها
برخی از ویژگیها به شیوهی اعمال یک فرد مربوط میشوند. «پشتکار» و «سرعت» از ویژگیهای معمول شیوهی رفتار هستند. برخی دیگر از ویژگیها بیشتر شبیه نگرشها هستند - ویژگیهایی مانند «اجتماعی بودن» و «میهنپرستی». با این حال، حتی این ویژگیهای نگرشی نیز بیشتر در مورد سبک رفتار یک فرد به ما میگویند تا ماهیت واقعی آن. احزاب سیاسی مختلف میتوانند میهنپرست باشند، اما در مورد اینکه چه اعمال و سیاستهایی به بهترین وجه در خدمت منافع و نیازهای کشور است، اختلاف نظر دارند. با این حال، ویژگیهای دیگری نیز وجود دارند که علاقه را توصیف میکنند - زیباییشناسی، ورزشی و غیره. از جمله مهمترین ویژگیها، ویژگیهای خلق و خوی عاطفی هستند. این ویژگیها شامل ویژگیهایی مانند خوشبینی و بدبینی، تحریکپذیری و دمدمی مزاجی، و آرامش هستند.
انتخاب صفات برای اندازهگیری
هزاران ویژگی انسانی وجود دارد که جامعه برای توصیف اعضای خود، نامگذاری آنها را ضروری یافته است. روانشناس گوردون دبلیو. آلپورت، در نسخه کامل سال ۱۹۲۵ فرهنگ لغت بینالمللی جدید وبستر، ۴۵۰۰ کلمه پیدا کرد که اشکال مختلف رفتار شخصی را مشخص میکنند. اینکه کدام یک از صفات یک فرد اندازهگیری شود، کاملاً موضوعی مورد علاقه است. استخدامکنندگان مردان برای خدمت در زیردریایی معمولاً به صفات خلق و خو مانند «آرامش» علاقهمند هستند. کارفرمایان بیشتر به صفات «هوش عمومی»، «پشتکار» و «صداقت» کارکنان خود علاقهمند هستند. آزمونهای طراحیشده توسط روانشناسان صنعتی و نظامی، این علایق را منعکس کردهاند. البته ما هرگز نمیتوانیم «صداقت» یک مرد را مشاهده کنیم. ما فقط میتوانیم آن را از نتایج آزمایشها و تجربیات استنباط کنیم - همانطور که «هوش» را از آزمونهای ضریب هوشی استنباط میکنیم.
ویژگی صداقت
دو روانشناس در موسسه روابط انسانی ییل، مجموعهای از آزمایشها را برای شناسایی و اندازهگیری ویژگی صداقت طراحی کردند. پروفسور هیو هارتشورن و مارک ای. می موقعیتهایی را ترتیب دادند که در آنها دانشآموزان به فروشگاه فرستاده میشدند و پول خرد اضافی به آنها داده میشد. آنها موقعیتهای دیگری را نیز برنامهریزی کردند که در آنها کودکان میتوانستند با تصحیح برگههای امتحانی خود، کپی کردن از روی برگه همکلاسی، «نگاه کردن» در بازیهای چشمبند و «حل» معماها با میانبرهای غیرقانونی، پاسخها را تغییر دهند.
هارتشورن و می به دو یافته مهم دست یافتند. اول، تقریباً هر کودکی که مورد آزمایش قرار گرفت، حداقل در یکی از وسوسهها صادق نبود. برخی دزدی کردند، برخی تقلب کردند، بسیاری دروغ گفتند و تعدادی نیز در همه جرایم مقصر بودند.
شاید یافته مهمتر آنها این بود که به نظر نمیرسد ویژگی کلی صداقت - یا متضاد آن، بیصداقتی - وجود داشته باشد. یعنی، کودکانی که در یک موقعیت کاملاً صادق بودند، در موقعیت دیگر از دروغ گفتن، دزدی یا تقلب دریغ نمیکردند و برعکس. به همین ترتیب، بزرگسالانی که بیخیال شرکت تلفن و سیستم حمل و نقل میشوند، دادن یک سکه تقلبی به بقالی محل خود را کاری ناپسند میدانند. به همین ترتیب، بسیاری از افرادی که حاضر نیستند به یک پنی پول نقد دست بزنند، از بردن حولههای هتل، جاسیگاری، کتاب مقدس یا سایر «سوغاتیها» ابایی ندارند.
آزمونهای موقعیتی شخصیت
اگر تنها چیزی که میخواستیم از آن مطمئن شویم، دانش آزمودنی از قواعد صداقت بود، ساختن یک آزمون مناسب آسان میبود. با این حال، ما نمیخواهیم کشف کنیم که یک فرد چه کاری میتواند انجام دهد، بلکه میخواهیم کشف کنیم که در موقعیتهای واقعی زندگی چه کاری انجام خواهد داد. همانطور که در مثال بالا اشاره شد، باید هدف آزمون را پنهان کنید. نمیتوانید از مردی که میداند صداقتش مورد آزمایش قرار میگیرد، انتظار رفتار طبیعی و صادقانه داشته باشید. یا اگر ویژگی مورد آزمایش، پشتکار باشد، فرد مورد آزمایش ممکن است سعی کند آزمونگر را خسته کند. آزمون پشتکار را میتوان با انواع استتار کلامی پنهان کرد. میتوان آزمودنی را طوری تنظیم کرد که با این تصور که واژگانش مورد آزمایش قرار میگیرد، تا حد امکان کلمات بیشتری از حروف یک کلمه معین بسازد. میتوان از او خواست تا جایی که میتواند روی نوک پا بایستد، با این تصور که خستگی عضلانی او ویژگی مورد اندازهگیری است. هر کار واحدی مانند اینها، ویژگیهای دیگری، جسمی و روانی، را نیز به همراه دارد، اما مجموعهای از چنین آزمونهایی، پشتکار را به خوبی اندازهگیری میکنند.
آزمونهای فرافکن شخصیت
اگر به آزمودنی وظیفهای ارائه دهیم که مستلزم استفاده از تخیلش باشد، میتوانیم محصول خیالپردازی او را تجزیه و تحلیل کنیم تا شیوههای خاص احساس و تفکر او را ببینیم. فرد وقتی درگیر فعالیتهای آزاد و بدون محدودیت است، بیشتر تمایل دارد خودش باشد. او شخصیت خود را از طریق روشهایی که در انجام وظیفه خلاقانه پیش میگیرد، فرافکنی میکند.
آزمونهای فرافکن شخصیت مختلفی وجود دارد. یک آزمون از آزمودنی میخواهد که یک شروع استاندارد از یک داستان را تکمیل کند. آزمون دیگر، آزمون اندریافت موضوعی، مجموعهای از تصاویر را به او ارائه میدهد و از او میخواهد که بر اساس هر یک، روایتی بسازد. جزئیات انتخاب شده برای تأکید و نگرشهای آشکار شده نسبت به آنها، اطلاعات زیادی در مورد علایق و نگرشهای آزمودنی به روانشناس آموزش دیده میدهد.
یکی دیگر از آزمونهای فرافکن جالب، آزمونی است که به آزمودنی دستور میدهد «یک شخص را نقاشی کند». در ارزیابی نتایج، تحلیلگر توانایی هنری را نادیده میگیرد. آنها به جنسیت، سن، وضعیت بدن، دقت، تحریفات، تأکیدات و حذفیات چهره نقاشی شده علاقهمند هستند. فرض بر این است که «شخص» نقاشی شده اغلب بر اساس تصور آزمودنی از خودش است. در موارد معدودی که تصویر از خود فرد نیست، این حقیقت به خودی خود آموزنده است.
شاید مشهورترین آزمون فرافکن شخصیت، آزمون رورشاخ باشد که به نام مخترع آن نامگذاری شده است.
رورشاخ از مجموعهای از ده لکه جوهر استفاده میکرد که در آن اکثر افراد میتوانند شکلها و چهرههایی را که میتوانند در ابرها «درک» شوند، «ببینند». اکثر لکهها سیاه ساده روی سفید هستند. بقیه رنگی هستند. وقتی سری استاندارد لکهها به فرد نشان داده میشود، از او خواسته میشود آنچه را که میبیند بگوید. او ممکن است در یک لکه، یکی پس از دیگری ببیند. پاسخهای او بر اساس پاسخ به سؤالاتی از این قبیل نمرهگذاری میشوند:
او چند پاسخ میدهد؟ با چه سرعتی پاسخ میدهد؟
آیا او به لکه به طور کلی پاسخ میدهد یا به اجزای آن؟ پاسخهای او چقدر بدیع هستند؟ چه نسبتی از آنها چهرههای انسانی هستند؟
آیا این چهرههای انسانی، در صورت وجود، در حال حرکت هستند یا در حالت سکون؟ ناظران عینی چقدر میتوانند چهرههایی را که او میبیند، ببینند؟
آیا او به لکههای رنگی واکنش متفاوتی نسبت به لکههای سیاه و سفید نشان میدهد؟
از نمرات آزمودنی در چنین سوالاتی، آزمونگر رورشاخ به نتایج شگفتانگیزی میرسد. به عنوان مثال، دیدن لکهها به صورت کلی نشان دهنده ترجیح ایدههای انتزاعی است، در حالی که واکنش به جزئیات آنها نشان دهنده ترجیح واقعیتهای ملموس است. دیدن اشکال انسانی در حال حرکت نشان دهنده ترجیح تفکر درونی است. واکنش متفاوت به رنگ و سیاه، نقش احساسات را آشکار میکند. دیدن اشکال جدید اما قابل تأیید، نشان دهنده اصالت خلاقانه است.
بهترین بررسی در مورد آزمونهای فرافکنی مانند رورشاخ، مقایسه یافتههای آنها با نتایج سایر انواع آزمونها است. وقتی این کار انجام شود، تجزیه و تحلیل شخصیت انجام شده توسط کاربران آموزش دیده روش رورشاخ به نفع این روش تمام میشود. با این حال، این آخرین حرف در آزمون شخصیت نیست، زیرا عمدتاً ویژگیهای سبکی شخصیت را اندازهگیری میکند. برای نگرشها، انواع دیگری از آزمونها هنوز ضروری هستند.
آزمونهای نگرشها
روش پرسشنامه برای سنجش نگرشها نسبت به ایدهها، نهادها و افراد مختلف استفاده میشود. این آزمونها شاید کماعتبارترین آزمونهای شخصیت باشند، زیرا تخمین آزمودنی از نظر شخصی آزمونگر در مورد او، پاسخهای او را تحت تأثیر قرار میدهد. گاهی اوقات، آزمودنی در مورد یک سوال خاص «دو دل» است یا هنوز تصمیم خود را نگرفته است. پیشبینی نادرست نظرسنجیکنندگان در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا در سال ۱۹۴۸ به دلیل اعتماد بیش از حد به روش پرسشنامه برای سنجش نگرشها بود. با در نظر گرفتن این مثال معروف، بسیاری از مردم هنوز در مورد نتایج یک پرسشنامه معروف دیگر - سنجش دکتر کینزی از نوع و فراوانی اعمال جنسی خاص - تردید دارند.
مقیاسهای رتبهبندی
دقیقترین راه برای بیان میزان برخورداری یک فرد از ویژگیهای معین، استفاده از مقیاس رتبهبندی است. یک جفت ویژگی متضاد - مانند «شادمانی» و «غمگینی» - نقاط انتهایی روی خطی هستند که نشان دهنده یک بعد از شخصیت است. سپس خط به بخشهایی تقسیم میشود و جایگاه آزمودنی در امتداد مقیاس روی آن علامتگذاری میشود.
تخمین ویژگیهای شخصیتی ممکن است دچار دو خطا شود، «اثر هاله» و «خطای سخاوت». اثر هاله، خطایی است که در آن، اگر تحت تأثیر برتری (یا نقص) یک ویژگی، فرد را در هر ویژگی در نزدیکی بالا (یا پایین) قرار داده باشید، آن را در رتبهی نزدیک به بالا (یا پایین) قرار میدهید. این تأثیر خوب یا بد را به سختی میتوان هنگام انجام سایر تخمینها از بین برد. تخمینزنندگان وقتی آشنایان را نسبت به غریبهها مطلوبتر ارزیابی میکنند، دچار خطای سخاوت میشوند. گاهی اوقات، برای جبران این خطاها، تخمینزنندگان خطای دیگری را نیز مرتکب میشوند، یعنی آزمودنی را بیشتر از آنچه که در ابتدا قصد ارزیابی او را داشتند، به سمت مرکز مقیاس ارزیابی میکنند.
روشهای آماری برای رد اثرات این خطاها وجود دارد. صرفاً تجمیع تخمینها اغلب منجر به حذف خطاها میشود، زیرا سوگیریهای تخمینزنندگان متعادل میشود.
رتبهبندی دقیق ویژگیهای شخصیتی برای کارفرمایان، مافوقها و مشاوران ارزشمند است. علایق خاص آنها به تصمیمگیری در مورد اینکه برای کدام ویژگیها آزمون طراحی شود، کمک کرده است. آزمونهایی که توسط برخی روانشناسان ساخته شدهاند، گاهی اوقات وجود خود را مدیون باورهای مخترعان خود در مورد اهمیت اساسی یک یا چند ویژگی واحد برای شخصیت به عنوان یک کل هستند. به عنوان مثال، روانشناس یونگ، فکر میکرد که مهمترین واقعیت در مورد یک شخص، جایگاه او در بُعدی از شخصیت است که افراط و تفریط آن را «برونگرایی-درونگرایی» مینامید.
برونگرایی و درونگرایی
سالهای زیادی، هیچ بُعدی از شخصیت به اندازه بُعدی که با این جفت کلمه بیان میشود، توجه را به خود جلب نمیکرد. طبق تعریف یونگ، برونگرا کسی بود که بیشترین علاقه را به دنیای بیرونی اشیاء و افراد داشت، در حالی که درونگرا بیشتر به افکار و احساسات خود علاقهمند بود.
یونگ و پیروانش روشهای زیادی را برای تشخیص برونگراها از درونگراها ابداع کردند. برونگرا در زمان حال زندگی میکند و برای داراییها و موفقیتهای خود ارزش قائل است، در حالی که درونگرا در آینده زندگی میکند و برای استانداردها و احساسات خود ارزش قائل است. برونگرا به دنیای مرئی و ملموس واقعیت عینی علاقهمند است، در حالی که درونگرا به نیروها و قوانین اساسی طبیعت علاقهمند است. برونگرا اهل عمل و دارای «عقل سلیم» است، در حالی که درونگرا خیالپرداز و شهودی است. برونگرا به عمل تمایل دارد و به راحتی تصمیم میگیرد، در حالی که درونگرا تجزیه و تحلیل و برنامهریزی را ترجیح میدهد و قبل از تصمیمگیری تردید میکند.
این اصطلاحات هنوز هم در بین افراد غیرمتخصص رایج است. با این حال، روانشناسان بیطرف دریافتهاند که میتوان دو انتقاد مهم در مورد ویژگیهای برونگرایی و درونگرایی مطرح کرد.
نقد اول این است که بُعد برونگرایی-درونگرایی در واقع یک ویژگی را توصیف نمیکند، بلکه سه ویژگی را توصیف میکند. این بُعد سه بُعد جداگانه را در یک بُعد ترکیب میکند:
علاقه به تفکر در مقابل علاقه به عمل؛ علاقه به تنهایی در مقابل علاقه به اجتماع؛ و تمایل به یافتن مشکل در زندگی در مقابل تمایل به راضی بودن از چیزها به همان شکلی که هستند.
اگر این سه ویژگی همیشه در شخصیتها با هم مرتبط بودند، این سردرگمی اهمیتی نداشت. با این حال، این ویژگیها مستقل هستند.
ابعاد اولیه شخصیت
روشی که روانشناسان میتوانند ثابت کنند که آیا دو ویژگی مستقل از یکدیگر هستند یا خیر، روش همبستگی نامیده میشود. یک نمونه خوب از جمعیت ابتدا برای یک بعد شخصیت - مثلاً «شاد-غمگین» - و سپس برای بعد دیگر شخصیت - مثلاً «مهربان-بیرحم» - آزمایش میشود. سپس افراد موجود در نمونه به ترتیب جایگاهشان در هر بعد فهرست میشوند. اگر دو لیست با هم منطبق باشند - یعنی اگر شادترین فرد، مهربانترین نیز باشد و به همین ترتیب در لیستها - آنگاه دو بعد معادل هستند. میگوییم که همبستگی یک وجود دارد. با این حال، اگر همبستگی صفر باشد، دو بعد مجزا و متمایز هستند.
چنین آزمونهای همبستگی از بیشتر صفاتی که به طور قابل اعتمادی توسط آزمونهای موجود اندازهگیری میشوند، ساخته شده است. دوازده بعد - به نام ابعاد اولیه شخصیت - همبستگی بسیار کمی با یکدیگر دارند، اما صفات معرف آنها همبستگی بسیار بالایی با یکدیگر دارند.
ابعاد اولیه شخصیت
۱. آسانگیر، سخاوتمند، خوشبرخورد، گرم در مقابل سرد، انعطافپذیر.
۲. مستقل، باهوش، قابل اعتماد در مقابل احمق، سبکسر، غیر متفکر.
۳. از نظر احساسی پایدار، واقع بین، ثابت قدم در مقابل تغییر عاطفی، طفره رو، روان رنجور.
۴. بلندپرواز، مسلط، خودمحور در مقابل فروتن، مطیع.
۵. شاد، آرام، خوش مشرب، پرحرف در مقابل آشفته، افسرده، گوشه گیر، غمگین.
۶. حساس، دلسوز، رقیق القلب در مقابل رک، سرسخت، متین، غیراحساسی.
۷. بافرهنگ، زیباشناس در مقابل گستاخ، غیرفرهنگی.
۸. باوجدان، سخت کوش، مسئول در مقابل وابسته عاطفی، تکانشی، غیرمسئول.
۹. ماجراجو، بی خیال، مهربان در مقابل محتاط، خویشتن دار، محتاط، گوشه گیر.
۱۰. پرانرژی، پیگیر، سریع، سرزنده در مقابل خیال پرداز، تنبل، سست، خسته.
۱۱. آرام، بردبار در مقابل تحریکپذیر، زودرنج، زودرنج.
۱۲ دوستانه، قابل اعتماد در مقابل مشکوک، خصمانه.
۱۰ کلمه کلیدی که به عنوان ستونهای اصلی درک شخصیت انسان شناخته میشوند و در مدلهای استاندارد پوشش داده شدهاند، عبارتند از:
۱. برونگرایی: سطح انرژی، اجتماعی بودن و تمایل به تعامل با دنیای بیرون.
۲. درونگرایی: (نقطه مقابل برونگرایی) تمایل به تمرکز بر دنیای درون و نیاز به تنهایی برای بازیابی انرژی.
۳. روانرنجوری: تمایل به تجربه احساسات منفی مانند اضطراب، غم و تحریکپذیری.
۴. ثبات عاطفی: (نقطه مقابل روانرنجوری) توانایی حفظ آرامش و کنترل احساسات در موقعیتهای استرسزا.
۵. وظیفهشناسی: سطح سازماندهی، مسئولیتپذیری، پشتکار و تمایل به هدفگرایی.
۶. سازگاری: تمایل به مهربانی، همکاری، همدلی و اعتماد به دیگران.
۷. پذیرش تجربه: میزان کنجکاوی فکری، علاقه به هنر، تخیل و پذیرش ایدهها و ارزشهای جدید.
۸. سختکوشی / پشتکار: بخشی از وظیفهشناسی است که بر تلاش مداوم برای تکمیل وظایف تأکید دارد.
۹. همدلی: توانایی درک و به اشتراک گذاشتن احساسات دیگران، که زیرمجموعهای از توافقپذیری است.
۱۰. سلطهگری: تمایل به رهبری، تأثیرگذاری بر دیگران و ابراز عقاید، که بخشی از برونگرایی یا رقابتجویی محسوب میشود
مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
اولین مربی شناختی در ایران