مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی
مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی

مجله عمومی روانشناسی و توسعه فردی

آیا دختران از پسران باهوش‌ترند؟


آیا دختران از پسران باهوش‌ترند؟

برتری شناختی دختران و مسیر رسیدن به رهبری عادلانه

 

نکات کلیدی

دختران به دلیل نیازهای تکاملی بقا، تفکر انتقادی قوی‌تری از خود نشان می‌دهند.

دختران در آزمون‌های مربوط به وظایف بازداری و معیارهای انعطاف‌پذیری شناختی، عملکرد بهتری نسبت به پسران دارند.

از بین بردن تعصب و تضمین فرصت‌های عادلانه می‌تواند شکاف رهبری را از بین ببرد.

 

نسل‌هاست که عقل سلیم می‌گوید پسران در وظایف شناختی خاص برتری دارند. در عین حال، اغلب فرض بر این است که دختران در زمینه‌هایی مانند علوم و ریاضیات عقب می‌مانند. با این حال، تحقیقات روزافزونی این فرضیات را به چالش می‌کشد. شما این را در سراسر جهان می‌بینید: به نظر می‌رسد دختران اغلب استعداد فکر کردن، حفظ خونسردی و ترسیم نقشه قبل از عمل را دارند. اگر کمی به عقب برگردیم و از دریچه تکاملی نگاه کنیم، کاملاً منطقی است که چرا مغز زنان اغلب در آن مهارت‌های «اجرایی» از دیگران جلوتر است. و هنگامی که بفهمیم این نقاط قوت از کجا ناشی می‌شوند، می‌توانیم بهتر درک کنیم که چرا زنان هنوز در مسیر خود به سمت بالا با موانعی روبرو هستند و شروع به هموار کردن مسیری به سوی فرصت‌های عادلانه‌تر برای همه می‌کنند.

ریشه‌های تکاملی عملکرد اجرایی زنان

مدت‌ها پیش از ظهور آموزش رسمی، اجداد دور ما در گروه‌های کوچک و وابسته به هم زندگی می‌کردند که در آن‌ها همکاری برای بقا ضروری بود. حتی در دوران نوزادی، دختران اغلب به سمت بازی‌هایی گرایش داشتند که در آن‌ها از دیگران مراقبت می‌کردند و همه را در کنار هم نگه می‌داشتند. آن «کارهای بازی» اولیه، بی‌سروصدا مهارت آن‌ها را در دیدن مسائل از دیدگاه دیگران و کنترل احساساتشان تقویت می‌کرد. این‌ها عناصر کلیدی قضاوت صحیح و خویشتن‌داری هستند (بیورکلوند و پلگرینی، ۲۰۰۰). وقتی بچه‌ها وانمود می‌کنند که از برادر یا خواهر کوچک خود مراقبت می‌کنند یا برای راه‌اندازی یک بازی با هم همکاری می‌کنند، مخفیانه خود را آموزش می‌دهند تا از قبل فکر کنند، گزینه‌های خود را بسنجند و در لحظه خود را وفق دهند. با گذشت زمان، دخترانی که در این تمرین‌های اجتماعی موفق شدند، رشد کردند و مغزشان برای انتخاب‌های هوشمندانه‌تر و خویشتن‌داری بهتر، برنامه‌ریزی شد.

مغز پسران و دختران برای ابرقدرت‌های مختلف تنظیم شده است. مردان اغلب چالش‌های انفرادی، مانند پیچاندن ذهنی اشکال در ذهن خود را انجام می‌دادند، در حالی که زنان مهارت‌های کار گروهی خود را تقویت می‌کردند. تصویر جمع‌آوری غذا: زنان باید امن‌ترین مسیرها را به خاطر می‌سپردند، انواع توت‌ها را که برای خوردن خوب هستند پیدا می‌کردند و این نعمت را با همه به اشتراک می‌گذاشتند. این به معنای توجه دقیق ، برنامه‌ریزی از قبل و تنظیم تاکتیک‌ها هنگام تغییر منظره یا فصل بود (گری، ۱۹۹۸). زنان اولیه به جای واکنش آنی به تهدیدهای فوری، مجبور بودند تغییرات فصلی را پیش‌بینی کنند و تلاش‌های خود را در سراسر گروه هماهنگ کنند، ظرفیت‌هایی که مستقیماً با آزمون‌های مدرن حافظه کاری و انعطاف‌پذیری شناختی مطابقت دارند (ناگلیری و گلدشتاین، ۲۰۱۴).

زبان و همکاری اجتماعی با این کارکردهای اجرایی تکامل یافته‌اند. دختران معمولاً مهارت‌های زبانی را زودتر کسب می‌کنند و بیشتر در گفتگوی مشارکتی شرکت می‌کنند که این امر از طریق مذاکره کلامی، استدلال را بیشتر اصلاح می‌کند (کیمورا، ۱۹۹۹). بحث در گروه‌های همسالان مستلزم آن است که شرکت‌کنندگان اطلاعات را ارزیابی کنند، از پاسخ‌های نامناسب خودداری کنند و استدلال‌های منسجمی ارائه دهند. هر بار که دختران ایده‌های خود را با یکدیگر در میان می‌گذارند و با هم روی مشکلات کار می‌کنند، به مرکز برنامه‌ریزی مغزشان یک تمرین منظم داده می‌شود و آن بزرگراه‌های ذهنی برای تفکر نوآورانه و جامع ساخته می‌شوند.

در همین حال، پسران اغلب از طریق بازی‌های رقابتی و پر هرج و مرج یاد می‌گیرند، که مغز آنها را به جای تفکر دقیق، برای واکنش‌های سریع آماده می‌کند. و علم مغز این را نشان می‌دهد: مهارت‌های تصمیم‌گیری دختران اغلب کمی زودتر از پسران به وجود می‌آید. کارهایی که نیاز به مهار دارند، مانند مقاومت در برابر حواس‌پرتی وسوسه‌انگیز، مزایای زنانه قوی را در دوران کودکی و نوجوانی نشان می‌دهند (دیاموند، ۲۰۱۳). مدت‌ها پیش، بقا به تشخیص نیازهای همه و همکاری بستگی داشت. زنانی که بر این غریزه تسلط داشتند، نه تنها زنده می‌ماندند؛ بلکه راه را برای نسل‌های آینده هموار می‌کردند. مدت‌ها پیش، زندگی در مراقبت از یکدیگر خلاصه می‌شد. زنانی که می‌توانستند نیازهای همه را حس کنند و گروه را محکم نگه دارند، نه تنها زنده ماندند، بلکه نسل‌های بعدی را نیز شکل دادند.

پارادوکس رهبری: نقاط قوت شناختی در مقابل موانع ساختاری

حتی با وجود این نقاط قوت ذهنی، هنوز زنان زیادی را نمی‌بینید که شرکت‌های بزرگ را اداره می‌کنند، دولت‌ها را رهبری می‌کنند یا پروژه‌های تحقیقاتی بزرگ را رهبری می‌کنند. این به دلیل فقدان توانایی نیست. همان قوانین اجتماعی قدیمی و موانع پنهان است که همچنان مانع پیشرفت آنها می‌شود. این به دلیل کمبود استعداد زنان نیست؛ بلکه قوانین نانوشته قدیمی و موانع نادیده است که آنها را به دردسر می‌اندازد. تعصبات عمیق هنوز هم باعث می‌شود که ما اعتبار یک زن را بیشتر از یک مرد زیر سوال ببریم، حتی زمانی که آنها یکسان هستند. و اغلب، محیط‌های کاری از ریسک‌پذیری جسورانه و اعتماد به نفس بالا ، ویژگی‌هایی که ما تمایل داریم با ویژگی‌های «مردانه» مرتبط بدانیم، تشویق می‌کنند، در حالی که نقاط قوت آرام‌تر و مشارکتی نادیده گرفته می‌شوند.

موانع همچنین به شکل دسترسی محدود به راهنمایی، شبکه‌سازی و حمایت مالی ظاهر می‌شوند. مسیرهای رهبری اغلب به کانال‌های غیررسمی، مانند گردهمایی‌های بعد از ساعت کاری، معرفی‌های داخلی یا باشگاه‌های اجتماعی متکی هستند، جایی که زنان ممکن است کمتر یا حذف شوند. حتی وقتی زنان به مدیریت میانی می‌رسند، با «سقف‌های شیشه‌ای» مواجه می‌شوند که پیشرفت بیشتر را متوقف می‌کند. و سپس آن عمل متعادل‌سازی بی‌وقفه وجود دارد. سازماندهی برنامه‌های مدرسه، برنامه‌های غذایی و قرار ملاقات با پزشک. این موارد اغلب در نهایت به دوش زنان می‌افتد و آنها را مجبور می‌کند بین دنبال کردن ترفیع بعدی و نقش بازی کردن در خانه یکی را انتخاب کنند (هالپرن، ۲۰۱۲).

به سوی آینده‌ای با رهبری عادلانه

خب، قدم بعدی چیست؟ خبر خوب این است که ما شاهد تغییر واقعی هستیم. سازمان‌های بیشتری در سراسر جهان در حال آگاه شدن از قدرت سبک‌های رهبری متنوع هستند. شرکت‌ها و دولت‌ها در حال اجرای برنامه‌های مقابله با تعصب ، مانند درخواست‌های شغلی ناشناس و اهداف تنوع هستند. حتی مدارس نیز در حال پیشرفت هستند و تفکر انتقادی و برنامه‌ریزی را در دروس هر دانش‌آموز گنجانده‌اند تا همه از فرصت برابر برخوردار شوند. در عین حال، ابتکارات مربیگری، زنان مشتاق را با الگوهای باتجربه مرتبط می‌کند. نوآوری‌های تکنولوژیکی مانند پلتفرم‌های همکاری آنلاین ، ترتیبات کاری انعطاف‌پذیر و شبکه‌های دیجیتال نیز موانع سنتی رهبری را کاهش می‌دهند.

با افزایش آگاهی، مزایای نقاط قوت شناختی زنان آشکارتر خواهد شد. وقتی تیم‌های رهبری، چشم‌انداز کلان را با ارتباطات باز و متمرکز بر تیم ترکیب می‌کنند، همواره از گروه‌هایی که در یک روش تفکر واحد گیر کرده‌اند، پیشی می‌گیرند. بهره‌گیری از هوش برنامه‌ریزی، شهود اجتماعی و درک عاطفی که زنان طی هزاره‌ها به دست آورده‌اند، سازمان‌ها را قادر می‌سازد فضاهایی ایجاد کنند که در آن صدای همه اهمیت داشته باشد و رشد واقعی و پایدار رخ دهد. با این حال، ما نمی‌توانیم فقط بنشینیم؛ ما باید به چالش کشیدن تعصبات قدیمی ادامه دهیم و هر روز به تغییر متعهد بمانیم. با این حال، مسیر به سمت جهانی است که در آن رهبری شایسته‌تر، صرف نظر از جنسیت ، نوآوری و پیشرفت اجتماعی را هدایت می‌کند.

در نهایت، درک اینکه چرا دختران اغلب تفکر انتقادی و عملکرد اجرایی بهتری از خود نشان می‌دهند ، تنها گام اول است. عملی کردن این ایده‌ها به معنای تغییر شکل سیستم و مشارکت هر یک از ماست. با تغییر دنیای ما، بهره‌گیری از هر نوع استعدادی نه تنها کار درست است، بلکه روشی است که همه ما با هم به جلو حرکت می‌کنیم. وقتی رهبران از نقاط قوت همه استفاده می‌کنند، همه ما سود می‌بریم.